ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

211

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

علوم طبيعى به شاگردان بدهم و آنان را با مقدمات جراحى كه غير قابل اجتناب است آشنا سازم و كارى كنم كه بتوانند يا به مطالعات خودشان در علم طب ادامه دهند و يا براى ادامهء كارآموزى رهسپار اروپا شوند . به عنوان وسايل تدريس گذشته از سخنرانيها و راهنمائيهائى كه در حين عيادت بيماران در مطب به آنها مىكردم 1 . درمانگاه ؛ 2 . بسيارى از قسمتهاى كتبى را كه خود ترجمه كرده بودم يا اصولا به زبان فارسى تحرير شده بود ؛ 3 . بيمارستانى را كه خود بانى آن بودم نيز مورد استفاده قرار مىدادم . 1 . هر روز دو ساعت وقف تدريس مىشد و پس از پايان درس بسيارى از بيماران به سراغ من مىآمدند ؛ من به شاگردان خود مىآموختم كه چگونه از آنان پذيرائى كنند و چگونه به جراحيهاى كوچك بپردازند . آنگاه آنها به همراه من به عيادت بيماران به شهر مىآمدند ؛ در جراحيهاى بزرگ دستيار من مىشدند و بدين ترتيب به طرز بند آوردن خون و معالجهء موارد ديگر آشنائى مىيافتند . بعدها اجازه مىدادم كه جراحيهاى كوچك را در حضور من به تنهائى انجام دهند ؛ حتى مىتوانستم گاهى به آنها اجازه بدهم كه عمل قطع اعضا را نيز مستقلا برگذار كنند . يكى از شاگردانم به نام ميرزا عبد العلى كه فعلا مقيم تبريز است در جراحى از شهرت خوبى برخوردار است ؛ وى به كرات از عهدهء عمل سنگ مثانه و ساير جراحيهاى خطرناك به خوبى برآمده است . 2 . به منظور آموختن زبان فارسى به صورتى اساسى به خواندن آثار طبى موجود پرداختم و اين كار به من توانائى داد كه خود به تأليف كتابهائى درسى در زمينهء تشريح و جراحى به زبان مردم اين سرزمين همت گمارم . كتاب درسى تشريح من فقط مشتمل بر مبادى اين علم بود و آشنائى من با زبان فارسى به هنگام تحرير آن براى اداى اين مقصود كفايت نمىكرد ؛ از اين گذشته پرداختن اصولى و عمقى به اين رشته هم به نظر من بىفايده مىآمد زيرا پيش‌داوريهاى موجود مذهبى مرا از كالبدشكافى حتى در مورد جنايتكاران منع مىكرد . فقط يك‌بار در حين اعدامهاى دسته‌جمعى بابيها كه سوءقصدى به جان شاه كرده بودند از من تقاضا شد كه اجساد آنان را تشريح كنم تا از اين طريق حتى پس از مرگ هم مورد هتك حرمت قرار بگيرند . اما من هيچ نمىخواستم كه وسيلهء انتقام قرار بگيرم و نفرت تمام افراد اين فرقه را به خود جلب كنم . بدين صورت بود كه به هنگام تدريس تشريح ، از كالبد حيوانات ، تصاوير و وسايل ديگر سود مىجستم . اما بعدها كتاب جراحى خود را به صورتى اساسيتر و مفصلتر در دو جلد تصنيف كردم و تعليقى بدان در باب بيماريهاى چشم افزودم . در اين زمينه موارد و مصالح فوق العاده‌اى كه حاصل تجربه بود در اختيار خود داشتم زيرا خود يك‌صد و پنجاه و هشت بار به جراحى سنگ مثانه دست زده بودم و روزى نمىگذشت كه يك جراحى چشم يا حتى بيشتر از آن پيش نيايد . اين را كه در اغلب عملها توفيق همراه من بود و تعداد ناكاميها نسبتا اندك ، بايد بيشتر به